محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )

52

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )

است « سوق الليل » ، « 1 » كشيده شده باشد ، چرا كه پناه گرفتن در اين بارو ، تنها در چنين صورتى معنا پيدا مىكرد . در اين دو كوه ياد شده ، برجا مانده كه از اتصال بارو به آنها حكايت دارد . قسمت‌هايى از بارو نيز در حال حاضر جزو خانه‌هاى روبه‌روى آن قرار گرفته است ؛ زيرا كسى در يكى از خانه‌هاى منسوب به « رالكين » ، « 2 » ديوارهاى پهناورى را به من نشان داد و به نقل از خويشان خود يادآور شد كه اين ديوار ، بازماندهء بارويى است كه در آنجا قرار داشته است . امروزه به همان جايى كه دروازهء بارو بوده ، « درب الدارس » و به اين دروازه « سور الجديد » مىگويند . همچنين مطلبى به خط عبدالرحمان‌بن ابىحرمى كاتب عطار قباله‌نويس مكه ديده‌ام كه بيانگر همين مطلب است . از دروازهء باروى ياد شده از همان نبش دو خانهء مزبور ، پس از گودال تا ديوار قبله « مسجد الرايه » ، فاصلهء زمينى يكصد و بيست و سه ذرع و يك ربع ذرع آهنى و به ذرع دستى يكصد و چهل ذرع و شش هفتم ذرع است . و از محل دروازه باروى مورد نظر تا ديوار دروازهء مسجدالحرام معروف به « باب بنىشيبه » فاصلهء نهصد و بيست و نيم ذرع آهنى و يك هزار و پنجاه و دو ذرع دستى است . معلوم نشد كه اين باروهاى مكه ، چه زمان ساخته شده‌اند و چه كسى آنها را ساخته و يا بازسازى كرده است ، ولى آگاه شدم كه « شريف ابوعزيز قتاده » « 3 » بن ادريس حسنى يكى از اجداد همان سيد حسن ، آن را

--> ( 1 ) - از آبادىهاى مكه . ( 2 ) - در اصل چنين آمده است . ( 3 ) - او نخستين فرد از اشراف حسنى پس از هاشمىها است كه عهده‌دار كارگزارى مكه گرديد . تاريخ‌كارگزارى وى ، پانصد و نود و هفت يا هشت يا نه ( 9 - 8 - 597 ) بوده است . ميان وى و خليفه بغداد ؛ يعنى « ناصر لدين‌اللَّه » نزاع و درگيرى بوده است . ملك عيسى بن عادل ايوبى حاكم حلب ، بر وى خشم گرفت و كار گزار مدينه را عليه وى يارى داد و لشكريان فراوانى به كمك او فرستاد كه در نتيجهء آن ، « قتاده » در سال 612 شكست سختى خورد . ابن‌اثير در تاريخ خود يادآور شده است كه كارگزارىِ « قتاده » مرزهاى يمن تا مدينةالرسول را در برگرفت و لشكريانش آن چنان فراوان بودند كه اعراب را به وحشت انداخت . او در همين وضع بود تا اينكه با پسرش حسن ، اختلاف نظر پيدا كرد و حسن در اين اختلاف او را كشت و در سال 618 خود را امير خواند . نك : « الكامل في التاريخ » ، ج 12 ، ص 401